
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
باز هم جاماندهام از قافـله، ای وایِ من میکشد من را غم این فاصله، ای وایِ من زائرانت یکبهیک راهی شدند و باز هم از تو دورم کرده آقا مشغله، ای وایِ من چندسـالی میشـود که از فـراق کـربـلا آه حسرت میکشم دارم گله، ای وای من مثل آن طفـل سه ساله که نیامد اربعـین چون رقیه خسته و بیحوصله، ای وای من با سر بر روی نیزه گفت و گوها میکند از دویدن روی خار و آبله، ای وای من گفت بابا جای من روی سر عـباس بود نه که در بین سنان و حرمله، ای وای من من الـنگـو از حجـاز و از مدیـنه داشتم دست من بسته شده با سلسله، ای وای من بیـن بـازار و مـیـان مـجـلـس خَـمـّارها دخـتر تو رفت بین هلهـله، ای وای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
بـاز آمـدم، از آن سـفـر مـشـکـل آمدم با پـای خـود نـرفـتـم اگر، با دل آمـدم بـاز آمـدم، اگـرچـه پـنـاهـم نـمیشـود سرشـار از تو شـوق نگـاهـم نمیشود این سرزمین که جلوهای از محنت من است حس کردهام خمیدهتر از قامت من است این دشت پارهپاره پُر از بوی آشناست تنها لباس یوسف این خاک بـوریاست یک روز میهمان همین سرزمین شدیم هر یک برای حلـقهٔ خاکی نگین شدیم این سرزمین که حرمت مهمان نمیشناخت این سرزمین که جمع عزیزان نمیشناخت این سرزمین حکایت حالی غریب داشت حال و هوای غمزدهای بیشکیب داشت در باد وحـشـتی ابـدی زوزه میکشید گیـسـوی نخـلها همه آشـفـته میوزید با بـادهـای اوجنـشـین ضجـه میزدند انگار آسمـان و زمـین ضجه میزدند شوم و غـریب بود صدا در گلوی آب آشفـته و تـنـیـده به خـون بود بوی آب در کامها فقط عطش و زخـم تـیر بود در جـامها سکوت سراب و کویر بود هر نیـزهای که رفت به آغوش آسمان یک کوه درد بود که بر دوش آسـمان دیـدی که دل نـمیکـنم و با سـر آمدی با سر به دستـگـیری از خواهر آمدی من روی نـاقـه و سر تو بر فـراز نی دیدی چه رفت بر سرم از اهتزاز نی من خطبه خواندم و سر تو در میان تشت من زخم خوردم و سر تو بر فراز دشت من خطبه خواندم و به نگاهت نگاه من تو کهف خواندی و شدی آنجا پناه من روی لب تو نور و به کف، شام سنگ داشت با روشنی، سیاهی از آغاز جنگ داشت با کـاروان خـسـته چـهـل منـزل آمدی با مـوجهـای تـبزده تـا سـاحـل آمدی این خاک داغـدیده کسی را پناه نیست باید به حال و روز همین خاک هم گریست این خاک زخمهای تنت را شمرده است این خاک مثل پیکر تو زخم خورده است داغی نشـسته بر دلش از ماجـرای تو خون گریه کرده وحش و طیور از برای تو این خاک با تو همدم و مأنوس گشته است این خاک با تو مأمن صدها فرشته است بگـذار شرح خـاطره را مخـتصر کنم این بار هـم بدون تو قـصـد سفـر کـنم اینک منم سـفـیر تو ای پـیکـر عـزیز این من سفـیر قـصهٔ تو ای سر عـزیز دیگر برای قـافـله وقـتی نـمـانده است از سرزمـین پـاک تو باید کـشید دست من میروم که قـافـله را رهـبری کـنم در شـرح ماجـرای تو پیـغـمـبری کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
دوباره شهر پُر از شور و شوق و شیداییست دوباره حال همه عاشـقـان تماشاییست که فصل پر زدن از انزوای تنهاییست سفر، حکـایت یک اتـفـاق رؤیـایـیست ببـنـد بـار سفـر را که یار نزدیک است طلـوع صبح شب انتـظار نزدیک است ببین که قفـل قـفـس را شکـسته، میآیند کـبـوتـران حـرم دسـتـه دسـتـه میآیـنـد چو موج از همه سو دلـشکـسته میآیند غریب، از نفس افـتاده، خـسته، میآیند که باز بعـد چهـل شـب، کـنار او باشند شـبـیه حـضرت زیـنب کـنـار او باشـند تـمـام پـشـت ســر جــابـر بـن عـبــد الله چه عـاشـقـانه قـدم میزنـند در این راه از اشـتـیـاق حــرم راه مـیشـود کـوتـاه هر آنکه خواهد از این جام عشق، بسم الله که این پیادهروی برترین عزاداریست قسم به نور، که این ابتدای بـیداریست دوبـاره حـال من و شعر میشود مبهـم دلی که دست خودم نیست میشود کمکم در آرزوی حـرم غـرق در غـم و ماتـم اگر اجـازه دهـد زائـرش شـوم، من هم «غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت پـیـاده آمـده بـودم، پیـاده خـواهم رفت»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
بردار سر ز خاک منم خواهرت حسین از شهـر شـام آمـدهام بـا سـرت حـسین از گـوشـه مـزار تـو ای شـاه بـیکـفـن آیـد هـنـوز زمــزمــه مــادرت حـسـین یادش به خیر چون که رسیدم به کربلا دسـت مرا گرفـت عـلی اکـبرت حسین آغـوش باز کن که سکـیـنه رسیدهاست او را بـگـیـر بـار دگر در بـرت حسین میخـواسـتـم که آب بـریـزم به قـبر تو یاد آمدم که تـشنه جدا شد سرت حسین خـاک مـزار تو به سـرم تا که ریـخـتـم یـاد آمدم که خاک نشد پـیکـرت حـسین جسم کبود و زخمی من شاهد من است خـیـلی مـرا زدنـد سـرِ دخـترت حـسین خـیلی زدنـد خـنـده به اشکـم زنـان شام پـای سـرِ تـو و سـرِ آبآورت حـسـیـن بـزم شـراب و پـردهنـشـیـنـان فـاطــمـه ایکاش مرده بود دگر خواهرت حسین ای کاش خورده بود به لبهای خواهرت چوبی که زد عدو به لبِ اطهرت حسین جـانِ ســر بــریـده حــلالـش نـمـیکـنـم آنکه شراب ریخت کـنارِ سرت حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
ز نیـنـوای تو رفــتم چو نی، نوا کردم چـنـان که بـادیـهها را چو نـیـنوا کردم به هر کجا که نشـستم گریستم ز غمت به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم ز خـارهای مـغـیلان بپـرس کز داغت چقدر اشک فـشانـدم، چه نالـهها کردم طواف پیکـر بیسـر به زیر خـنـجرها زیـارت سـرِ بیتـن بـه نـیـزههـا کردم نتـیجـه دادن خـونت به عـهـدهٔ من بود که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم تو خـواستی به نـماز شـبت دعـا گـویم تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم به نیـزه، خـوانـدنِ قـرآنِ تو رُبـود دلم اگرچه سوخـتم از غـم ولی صفا کردم به دست بـسته بسی تازیـانه خوردم تا طنـاب ظلـم ز دست سـکـیـنه وا کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
ابـرها زائـر آن خـاک مـعـطـر هـستند روضهخـوانان بـدنهای مطهـر هستند بـادهـایی که سـراسـیـمـه حـرم میآیند جـزئی از لشکـریـان تنِ بیسـر هستند رودهایی که به عـشق تو حـرم میآیند قطرهٔ کوچکی از اینهمه لشکر هستند نخـلها، زلـف پـریـشان شده و آشـفـته کوهها، از غم و اندوه تو مضطر هستند محشری کرده به پا داغ غمت راهبهراه فرش تا عرش در این پهنهٔ محشر هستند سفرهای پهـن شده از نمک و نـان شما همه مـهـمان سـر سـفـرهٔ مـادر هـستند اربعین تو به صف کرده همه دلها را عالمی راهی این خـاک معـطر هـستند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
تیغ است و آتش است و هزاران فدایی است هرجا که نام اوست هوا کربلایی است زیبـاتـر از شـکـفـتـن لـبـیک یا حـسـین این هممسیر بودن و این همصدایی است از هیچکـس سؤال نکـن ساکن کجاست از قـلب غـرب آمـده یـا آسـیـایـی است اینیک سفیدپوست و آنیک سیاهپوست فـرقی نمیکـند، دلـشان نـیـنـوایی است جـای قــرارِ هـر پـرِ در بــاد دربــهدر آغـوش بـازِ آن حـرم کـهـربـایـی است ای ابـرهای در حـرکـت! اجـتـمـاعـتان عـاشقتـرین پـدیـدۀ جـغـرافـیـایی است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
ما به سوی چشمه از این خشکسالی میرویم با گلوی تشنه و با مشک خالی میرویم قطره قطره از میان روضهها جاری شدیم بین گرد و خاک جاده با زلالی میرویم نیمهشب از بین نخـلستان کوفه رد شدیم با صراط المستقیم از آن حوالی میرویم راه را سلمان نشان دادهست، در نزد کریم کولهباری نیست با ما، دست خالی میرویم سرزنشها میکند خار مغیلان در مسیر با تـمـام طـعـنـههـای احـتـمـالی میرویم دسته دسته، تا حرم، پرچم به دوش، از شرق و غرب با نـسیـم صبح و با بـاد شـمالی میرویم اربعـیـنیها خـبر دارنـد ما از این مسیر «با چه حالی آمدیم و با چه حالی میرویم»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
میروی دریا دل من! دست خالی برنگردی از میان دردهـا با بیخـیـالی برنگردی خاطر آشفـتـۀ من! میروی یادت بمـاند تا سر و سامان نیابی این حوالی برنگردی با تو نامی و نشانی از اسیران بلا نیست از بیابانها اگر با خستهحالی برنگردی با نسیم اشک و آهت پر بزن تا آستانش تا نسوزد آتش عشق از تو بالی برنگردی خانۀ ما کربلا و دوریِ از خانه تا کی! میشود آیا به خانه چند سالی برنگردی؟ ماهی تنگ بلورم! ای دل بیتاب و تنگم میروی و کاشکی از آن زلالی برنگردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است این تاول است در کف پا یا جواهر است راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است دلهای شستوشو شده و پاک، بیشمار چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش در این مسیر سفـرهٔ افطار حاضر است وقتی که در نگـاه تو مقـصد حـرم شود پاگیر جاده میشود آن دل که عابر است آن دل که میگـریـزد از جـبر روزگار در جـستجـوی ردّ قـدمهـای جابـر است با آب و تاب سینهزنان گرم قلقل است کتری آبجوش که در اصل شاعر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
این روزها پـر از تبِ مـولا کـجـایـیام امـا هـنــوز کــوفــهای از بـیوفـایـیام هم زخم میزنم به تو هم دوست دارمت در گـیـر و دار تـیـرگی و روشـنـاییام گم کـردهام مسیر تو را در غـبار شهـر امــا اسـیــر تـوسـت دل روسـتــایــیام این بـار چـنـدم است که تـا مــرز آمـدم آه از شکـسـتهبـالی و بیدست و پاییام پلکم که گرم میشود از خواب میپـرم بـا سُـرفـههـای هـمـسـفـر شـیـمـیـایـیام آوردهام بــضــاعــت مــزجــاة قــوم را انگـشتر «عزیز»م و تـسبـیح «دایی»ام آوردهام پـنـاه بـه شــشگـوشــهٔ غــمـت بـرگـشـتـهام بـه اصـلـیـَتِ نــیــنـوایـیام دستت همیشه روی سر ما پـیـادههاست این اربعـین به لطـف خـدا کـربـلاییام شعر از سرم پرید؛ دلم پیش موکب است این بار چـندم است که یخ کـرد چاییام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
سنگ هم بـاشم نگـاه تو مرا دُر میکند لطف تو هر طیّبی را عاقبت حُر میکند زمزم و کوثر میان چشم من جوشیده است پس گلابِ این گُلِ پژمرده را کُر میکند رزق چشمم کربلا را دیدن است، اما فراق نـان چـشـمـان مـرا هر بار آجر میکند یک سلام از پشت بام خانه دادم، فطرست جـای خـالی مـرا در کـربـلا پُـر میکند در زیارت بُعد منزل نیست، پس هر عاشقی پـشت بام خانه را مـرقـد تصوّر میکند آسمان روضه گرفت و ابر گریه میکند رعد سینه میزند، زهـرا تشکر میکند مهـر تـربت را که بـوسیدم دلم آرام شد سنـگ هم باشم نگـاه تو مرا دُر میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
اربعینی در دلم حال و هوایت مانده است پس شمیم سیب سرخ روضههایت مانده است اربعینی گریه کردم من برایت روز و شب تا به حالا بر تنم رخت عزایت مانده است میشود این جا نـسیم کربلا را حس کنم بین هیئت جلوۀ لطف و صفایت مانده است مادرم از کودکی من را نمکگیر تو کرد هر که نذری خورد عمری مبتلایت مانده است لحـظههـایم پُـر شده از مـاتـمی بیانتـهـا چون به قلبم حسرت کرببلایت مانده است بیمه شد این شعر با الطاف اربابم حسین در دلش وقتی که تاثیر دعایت مانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
هلا ای جسم من ای خفته ای زندانیِ دیوار فقط با مرگ از این خواب سنگین میشوی بیدار فراری از تمام مردم دنیا مسـیرم خورد به قبرستان به شهر مردمِ آرام و بیآزار میاندیشم به آرامش به خوابی خوش درون خاک جهان! ای بختک بیانتها دست از سرم بردار به سر شوق رهایی داشتم از این جهان اما نفس در سینهام اصرار کرد اصرار کرد اصرار به ساز خود مرا رقصاند و بی تنبوره رقصیدم جهان این مست لامذهب، جهان این پیر لاکردار جهان آری چه فرقی میکند با سیب یا گندم فـریـبم داد با درهـم فـریـبـم داد با دیـنار جهان این استخوان خوک در دست جذامیها جهان این مثل آب بینی احشام، بیمقدار جهان یک روز در صفین، جهان یک روز بر منبر فـریـبم داد با قـرآن فـریـبـم داد با دستار جهان نگذاشت تا روز دهم در کربلا باشم چه فرقی میکند حالا شوم توّاب یا مختار جهان این نخنمای رنگ و رو رفته ولی گاهی شـبـیه چـادر مـادربـزرگم میشود گلدار جهان این تیرۀ خاموش روشن میشود آری محرمها که میکوبم سیاهی بر در و دیوار همان وقتیکه اشکی میچکد در روضه از چشمم همان وقتیکه میگویند از گودال از مسمار همان وقتیکه در مشّایه خوابم برد روی خاک دلم آن خواب را میخواهد آن رویای بیتکرار عمود آخر است و چشمهای خیس من بسته است به گوشم میرسد اهلا و سهلا مرحبا زوار جهان پایان خوبی با حسینبن علی دارد تو تنها گریه کن در روضه، باقی را به او بسپار جهان زیبا جهان زیبا جهان زیبا جهان زیباست جهان با حضرت زهرا جهان با حیدر کرار انالحق شطح منصور است روی دار اما ما علیُ حق به لب داریم همچون میثم تمار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
مـا سـر نـهـادهایـم روی زانـوی فـراق با روح زخم خورده و قـلبی پُر اشتیاق بغضی که مانده بین گلو اشک کال ماست ابر شکست خـوردۀ در حـسرت عراق این طفل ناخلـف که دم در نـشـسـته را من مطـمئن شدم پدرش کرده بود عاق اما هـمـیـنـکـه مـا در این خـانـه آمـدیم از لطف فـاطمهست، نه از روی اتفاق هرگز نمـانده تابش خـورشید پشت ابر هرگز نمـانـده روشـنـیِ مـاه در مُحـاق پـرواز میکـنـیـم که مـا را بـغـل کـنـی تـکـثــیـر مـیشـویـم در آئــیـنــۀ رواق با فـطـرسـیـم در هـمۀ شهـر هممـسـیر در مـوکـبـیـم با خـودِ جـبـریل هـماتـاق هرکس رفیق توست، یقیناً رفیق ماست با هرکه غـیر تـوست نـداریم انـطـبـاق فـتوای عـالـمان دروغین به قتل توست عـلامـههـای صـاحـب عـمـامـۀ نـفــاق آه از هزار و نهـصد و پنجاه رد خـون نـازل شده به جـسـم تو آیـات انـشـقـاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
اهلِ ادَب میسازَد عشقَـش بیادَبها را اینجا تَمـاشا کُـن شُکـوهِ تاب و تَبها را شورِ حُسینیها چه شیرین است باوَر کُن با اشکها پَـروَردهاند اینجا رُطَبها را روزیِ هَر روزِ مَرا دادهست دَر هـیئت با روضهاش سَر کَردهام یک عُمْر شَبها را باشَد حَرامَـم زندگی حَتّیٰ اگَر یک روز واجِب نَدانَم این قَـبـیل از مُستَحَـبها را با چایِ شیرینَش نَمَکگیرَش شُدَم، این چای از تـلـخکـامیهایِ دُنـیا شُـست لَبها را موکَب به موکَب از نَجَف تا کَربَلا دیدیم این عشْق کَرده مُشتَرَک اَصل و نَسَبها را ازاین سُتون تا آن سُتون شوقِ فَرَج دارَند دَر راه میبـینی هَمه مُـنـجی طَلَبها را حَتّیٰ مَسیحیها هَم اینجا اَشک میریزَند گـویـا که آقـا باز میخـوانَد وَهَـبها را تاوَل که نه نوعی مدال از جنسِ مُروارید بـسـیـار زیـبـا کَـرده پـایِ مُنـتَخَـبها را داغِ مِـنـا سـوزانـد ما را پَس بـیا حاجی اینجا ببـین فَرقِ عَرَبها با عَـرَبها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اربعینی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
ای کـربـلایی دلـبـرم، جـا مـاندم آقا یـابن الحسن تنهـا و رسوا ماندم آقا دیدی چه شد؟! آخر گناهانم سبب شد محـروم از الطـاف زهـرا ماندم آقا خوبان درگاهت سر و سامان گرفتند دور از حرم من، بیسر و پا ماندم آقا سستی ایمانم مرا از چشمت انداخت بس که اسـیـر اهـل دنـیـا مـانـدم آقا چله گرفتم، چلهام کامل نشد، حـیف بیکـربـلا، بی طـور سیـنا ماندم آقا یاد من جامـانـده هم در کـربلا باش دلتـنگ یک لحـظه تمـاشا مـاندم آقا گفتم چه سازم تا که تحویلم بگیری گـریـان برای مشک سـقـا ماندم آقا بیـچـارۀ سـقـای عـطـشـانی که آخر حـتی نخـورد آب گـوارا، مـاندم آقا میگفـت با گـریه حـلالـم کن برادر شرمـنـدۀ اطـفـال و زنها مـاندم آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
گریزی نیست دلها را از این شور و حرارت، نه جهان را چارهای دیگر نمانده غیر حیرت، نه به دریا میروند این رودهای جاری از هر سو به وحدت میرسد این سیل جمعیت به کثرت نه قدمهامان تکان دادهست دنیای معاصر را که این رزمایش عشق است آری پول و قدرت نه به جانم میخرم دشواری این راه را هرسال توان زخم و تاول دارم اما تاب حسرت نه به غیر از نصرت و آمادگی در کولهبارم نیست به قصد جانفشانی میروم، تنها زیارت نه سراسر شور و شیداییست در سرتاسر جاده و زائر دم به دم تکریم میبیند حقارت نه یکی این سو یکی آن سو به دعوت میبرد ما را از این مردم محبت میرسد بر ما جسارت نه یکی پیراهنم را میکشد با خواهش از دستم برای شستن اما میبرد آن را به غارت نه اگر امروز«هَل مِن ناصر» از این دشت برخیزد هزاران پاسخ آمادهست در میدان نصرت، نه؟ و من این روضهها را میبرم تا کربلا با خود مگر میافتد این دل یک دم از شور و حرارت؟نه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
بـدون چـون و بـدون چـرا نمیماندند شـبـیه رود، شبـیـه صبـا، نـمیمانـدند چه کربلاست که عالم بههوش میآید پس از شنـیـدن چـاووشها نمیماندند به التماس، به خواهش، به هر چه که میشد خلاصه قافـله میرفت، جا نمیماندند چـقـدر با سـر زانـو به کـربـلا رفـتند از اشـتـیـاق حـرم روى پـا نمیماندند فـروخـتـنـد الـنـگـوى نـوعـروسان را قـدیم مـعـطـل این چـیـزها نمیمـاندند شـب زیـارتـى اربـعـیـن، دهــاتـىهــا به احـتـرام تو در روسـتـا نمیمـاندند فـقـط دو مـرتـبه باید به کـربلا بروى بدین طـریق بـفـهـمى چرا نمیمـاندند خدا نبود اگر این «حسین، حسین» نبود و بنـدگـان خـدا، با خـدا نـمـیمـانـدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بر خنده خورشید مشارق صلوات بـر آیـنـه جـمـال خـالـق صلـوات از مکـه و از مدیـنه گل میبـارد بر دسته گل امـام صادق صلوات ناشناس زیــر عــلـم امــام کــاظــم بــودن غــرق کــرم امــام کـاظــم بـودن خوب است ولی عجب صفایی دارد یک شب حـرم امـام کـاظـم بودن سیدمجتبی شجاع یک جرعه از آن نگاه لازم داریم در سیـنه فقـط حـبِ اعـاظم داریم آن روز که بندگان همه حـیـرانـند روزیست که ما امامِ کاظم داریم عادل حسین قربان چون سرو همیشه راستقامت بودی معـنای شرافـت و شهـامت بودی در بُهت سکوت و ظلم هارون، عمری فـریـاد رسـای اسـتـقـامـت بـودی سیدهاشم وفایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام
آنجا که عاشقیست همیشه فضای ماست در مرغزار دربه دری ردپای ماست وقتی که نان سفره ما از محبت است صدها هزار حاتم طائی گدای ماست دین و طریقـت همه انـبـیا عـلیست ای مدعی بدان تو که این ادعای ماست ناخالص است دین بدون علی سرشت شاه غدیر صاحب رکن ولای ماست مثل کـلـیم تکـیه به جـایی نمیزنـیم وقتی که عشق حضرت موسی عصای ماست موسای ما ز نسل شهنشاه خیبر است شکر خدا که بـنده ایـمـانیاش شدیم کشتی شکـستۀ یم طوفـانیاش شدیم ما در پـناه چـتر ولایش نـشـسـتهایم خیس از نزول رحمت بارانیاش شدیم مـا را گـره زدند به زلف رهـای او آزاد عـالـمـیـم که زنـدانیاش شـدیم اولاد او به کـشـور مـا آمـدنـد و مـا خادم شدیم و نوکر ارزانیاش شدیم هم خاکـبـوس دخـتر او در میان قـم هم ریزهخوار پور خراسانیاش شدیم خاک وزمین ما همه در اختیار اوست در هـفـتمین حضور زمینی آسـمان او شـد بـلـنـد مـرتـبه جـمع خاکـیان آری ملاک سنجش ایمان ولایت است ما شاکریـم او شـده هـفـتم امـاممـان ما با وجـود او بخـدا گـم نـمیشـویم زیرا که او به شیعه دهد راه را نشان با عشق او به وقت حساب و کتاب و قبر وا میشود زبان فرو بسته در دهان او سومین لقب گرفته به بابالحوائج است حاجت نمیبـرم بخدا پیـش این وآن حاجتروا شدن ز درش کار ساده است امـشب صـلای آمـدن عـیـد میزنـم خود را به حال مستی تشدید میزنم با عشق او برای طپشهای عاشقی بر قلب خود علامت تـمـدید میزنم تـمـثـال آفـتـابـی او را بـه روی دل بـخـتـم اگر که آمـد و تـابـید میزنم محـتاج هـسـتم و در کـوی کریم را دارالاجـابت است و به امید میزنم گاهی میان خاطره از پشت میـلهها او را به عشق خال لبش دید میزنم تـا دیـدمـش دلـم از غـصـه آب شـد
: امتیاز
|